علیرضا بذرافشان همزمانی پخش «گسل» با تغییر و تحولات سیاسی را اتفاقی می داند و تاکید می کند هرگز قصدش طعنه به شخص خاصی نبوده. روایت او از این سریال را بخوانید:

فکر و ایده «گسل» از کجا آمد و چطور پر و بال گرفت؟

ایده اولیه این کار مربوط به آقای چگینی تهیه کننده کار بود. یک روز من را صدا کرد و گفت طرحی دارم در حد چند جمله؛ وزیری که استعفا می دهد و موقعیت ها و امکاناتش پیش و پس از استعفا. من هم سعی کردم براساس دغدغه هایی که داشتم و بر اساس نقدهای سیاسی – اجتماعی که در طول این سال ها برایمان پیش آمده بود تا جایی که امکانش باشد، آن ها را با زبان طنز روی کاغذ بیاورم.حتی فکر کردیم اگر بشود خط قرمزها را جا به جا کنیم یا فضای نویی را در سریال سازی ارائه دهیم و ببینیم تا کجا می شود پیش رفت. بعد از طراحی و نوشتن ،آن را به سازمان دادیم که تصویب شد. فقط گفتند به جای وزیر بنویسید معاون وزیر.که اتفاقا خیلی دست ما برای نقد کردن بازتر شد و هرآنچه از نقد روز، سیاستمدران جامعه، فضای مجازی فکر می کردیم را در آن قرار دادیم. از طرفی مدتی بود به این فکر می کردم که یک کار مولتی ژانر انجام بدهم. کاری که علاوه بر اینکه جنایی است، کمدی و عشقی هم باشد.یک پروسه یک سال و نیمه برای طراحی و نگارش فیلمنامه طول کشید و بعد رفتیم برای تولید. وقتی حدود ١٠ قسمت از فیلمنامه نوشته شد، آقای شیرزاد هم به کار اضافه شد.

خود شما چقدر پیگیر سیاست هستید؟

به شدت. جزو برنامه های روزانه ام است که با موبایلم هر روز صبح بعد از بیدار شدن، سه چهار تا روزنامه راستی و سه چهار روزنامه چپی را مرور اجمالی کنم و اگر تیتری جذبم کند مطلب را با دقت می خوانم.

همزمانی پخش سریال با تغییر دولت، شورای شهر و شهردار اتفاق جالبی است.گویی سازندگان «گسل» حواس شان بوده سریال را برای کی آمده پخش کنند. این اتفاق تعمدی بود؟

ایده سریال «گسل» مربوط به زمستان ۹۳ است تا طرحش آمده شد، به سازمان ارائه کردیم و فیلمنامه تصویب شد مدیریت تلویزیون تغییر کرد و تا به فاز اجرایی رسید طول کشید و اصلا برای ما قابل پیش بینی نبود که این هم زمانی اتفاق می افتد.از طرفی این که ماجرای سریال را با اتفاقات سیاسی روز گره بزنم برایم جذاب نیست.من یک نگاه کلی به سیاست ورزی در ایران داشتم که می خواستم آن را عملی کنم و نقدهایم به همه جناح ها وارد است.

 در طراحی و پرداخت شخصیت های سیاسی شد، از رفتار آدم های این طیف الگو برداری می کردید؟

اصولا کارکرد ذهن من این است که اجازه می دهم همه اتفاق ها وارد مغزم شوند و زمانی که می خواهم چیزی بنویسم همه آن اتفاق ها به صورتی که بهتر است روی کاغذ بیایند.بنابراین برای طراحی کاراکتر، بازیگردانی، شخصیت پردازی و… به دنبال ما به ازا نمی روم.بلاخره بعد از ۴۰ سال زندگی فکرها و شناخت هایی در من شکل گرفته که همان ها به صورت داستانی که می خواهم در می اید.

مقصود بیشتر درباره رفتارشناسی است. مثلا می بینیم که اقای معاون بلد نیست با همسرش حرف عاشقانه بزند.

بله دقیقا. چون خودم خانواده خیلی مذهبی دارم این مسایل را دیده ام که مثلا زن و شوهر نمی توانند حرفشان را راحت به هم بزنند. شاید اینها در زمان نگارش روی من تاثیر داشته. اما وقتی می نویسم شخصیت ها و رفتارشان برای من آشنا است. مثلا می دانم که فرد مذهبی نمی تواند حرف دلش را به راحتی به زنش بگوید.

این پیش زمینه های ذهنی در بازیگردانی هم تاثیر می گذارد؟

بازیگردانی من کاملا وابسته به متن است. یعنی وقتی فیلمنامه را می آورم و جلوی بازیگر می گذارم دیگر همه چیز در آن پیاده شده است.من خودم هم بیست سال پیش با بازیگری تئاتر وارد این کار شدم و برای همین گاهی با بازیگر بازی هم می کنم.

در سریال گسل بازی را هم تجربه کردید، بازیگر نداشتید یا می خواستید به این فضا بر گردید؟

بعد از این همه سال خیلی به این مسله که دوباره بازیگری را تجربه کنم فکر می کردم. من یک کار تصویر در سریال داستان یک شهر اصغر فرهادی تجربه کردم و بعد از آن غیر از تئاتر کار دیگری نکردم.

درباره آقای معاون این نقد مطرح است که حماقتش خیلی زیاد است و یک سری چیزهای ساده و ابتدایی را نمی داند.تعمد داشتید و می خواستید به سیاسیون طعنه بزنید؟

این نوع حماقت را هم خود معاون دارد هم بادیگاردش و حتی سایر کاراکترها . این به خاطر نگاهی است که من به کمدی و فانتزی دارم.هیچ ربطی به این نداردکه بخواهم طعنه بزنم.من خودم سیاستمدار درجه یکی را می شناختم که مقام خیلی بالایی داشت و در کارش بسیار قدرتمند بود، اما همینقدر ساده دل بود. بنابراین دو موضوع پیش می آید؛یکی ما به ازای بیرونی و یکی همان فانتزی است که من همیشه با واقعیت ترکیب می کنم.این فانتزی باعث می شود ساده دلی بیش از اندازه دیده شود.البته این موضوع در سریال های آمریکایی خیلی وجود دارد، اما مخاطب ایرانی کم دیده و باید بازهم ببیند تا با آن آشنا شود کمی طول می کشد.بعضی از آدمها آی کیو بالایی دارند اما ایی کیو (هوش اجتماعی) پایینی دارند. مبتنی و اعتبار هم از همین دست آدمها هستند. در کار خودشان متخصص هستند اما وقتی قرار است حواسشان را متمرکز کنند روی مسایل دیگری متمرکز می شود که همین اتفاقات بامزه ای را ایجاد می کند.

معاون وزیر را سیاست مداری پاکدست اما با ویژگی های خاصی نشان داده اید و ذهن را به سمت یک شخص معروف سیاسی می برید و  احساس می شود می خواستید به او طعنه بزنید. این مواضع در سریال سفارشی بوده؟

من از هیچ جا سفارشی نگرفتم.اما باید این را در نظر بگیریم که اصولا چنین سفارش هایی در تلویزیون اتفاق نمی افتد. چون در این بیست سال که در تلویزیون کار می کنم تا به حال نشده کسی از من بخواهد که ما به ازای فلان واقعه سیاسی فیلمنامه ای بنویس یا سریالی کار کن.حتی فکر نمی کنم اصلا تلویزیون به همچین کاری علاقه داشته باشد.حتی الان سانسورهایی که برای سریال می شود بیشترین ممیزی بر روی کلمات مربوط به دولت است.در حالی که همیشه اینطور احساس می شود که تلویزیون با دولت زاویه دارد.

خودتان هم چنین نیتی نداشتید؟

اصلا.هیچ وقت نخواستم کسی را با شخصیتی مشابه سازی کنم.چون فکر می کردم اگر بخواهم شخصیت خاصی را هدف قرار دهم کار خودم را لوث کرده ام.

وبعد از تمام شدن سریال، حس نکردید که ممکن است به شخصیتی نزدیک شده باشند؟

نه.اتفاقا تازه الان با گفته های شما یک چیزهایی برایم دارد تداعی می شود و اگراز ابتدا احساس می کردم ممکن است چنین شائبه هایی پیش بیاید حتما به نحو مناسبی از آن جلوگیری می کردم و تمهیداتی می اندیشیدم.

تبیان